✘פֿـَط פֿـَطـﮯ هاے ی ذِهـלּ شلوغ✘
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:52
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش نگرانش میشوم .... دلتنگش میشوم وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقی ست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای ه...
سـیگار((̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()ڪےتنهایی من !!
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:49
تلخی این سیگار شیرین تر از دروغ های توست...! . . . مـیــــــــکشم ... میــــــکشی ... میـــــــکشد ... هر ســـــــــه میکشیم او ناز ِ تو را / تو دست از من / و من ... اَه فندکم کجاســـــــــت ؟ . . . مانند سیگاری هستم بدست زندگی کام میگیرد تا تمام شوم . . . وقتي يه مرد تو فکر فرو ميره فقط خاکستر ...
دوست دارم
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:47
شبـ کهـ مے رسد به خودمـ وعدهـ مے دهمـ کهـ فردآ صبحـ حتماً بهـ تو خوآهمـ گفتـ صبحـ کهـ فرآ مے رسدنمے توآنمـ بگویمـ! رسیدنـ شبـ رآ بهآنهـ مے کنمـ! و بآز شبـ مے رسد و صبحے دیگر... و منـ هیچـ وقتـ نمے توآنمـ حقیقتـ رآ بگویمـ. بگذآر میانـ شبـ و روز بآقیـ بمآند کهـ چقدر دوســــــــــــــتت دارمــــــــــ...
سخته
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:46
سخته وقتی از بغض گلو درد داری بهت میگن ، لباس گرم بپوش دلم میخواد همۀ بغض هامو از توی نگاهم بفهمن بدونه اینکه به زبون بیارم اما به جاش ، یه نگاه گنگ تحویل میگیرم یا جمله ای مثل ” چیزی شده ؟ ” اونجاست که به جای گفتن حرفم بغضم رو با یه لیوان سکوت سر میکشم بعد با یه لبخند سرد میگم : نه ، چطور ؟ همیشه ...
اونی که
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:44
اونی که تو گوشیه شوما عشقم سیوه تو گوشیه ما لوستر سیوه بس که آویزونه آرع جانم
اگر...
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:38
اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام و عشق میگذاشتم، اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع میکردم، اگر معمار بودم قصری از عشق میساختم، اگر سارق بودم فقط عشق را میدزدیدم، اگر بیمار بودم فقط شربت عشق مینوشیدم، اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام میدادم، اگر خلبان بودم در آسمان عشق پرواز میکردم، اگر دبیر ...
کجایی سهراب؟
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:33
همه چی ویران شد تو کجایی سهراب ؟ اب را گل کردند .. چشمهارا بستند وچه با دل کردند ... وای سهراب کجایی اخر ؟ زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند کجایی اخر ؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند همه جا سایه ی دیوار زدند صبر کن ... قایقت جا دارد ؟ من هم میخواهم دور شوم از این خاک غریب تو کجایی ا...
ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:31
یه کلبه... یه خونه... یه جای خوب میخوام.... مث قلب تو..
میروی
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:28
. ҉ مـے روے !!! .::هَـوایـتـ نـیـسـت::. و بـہـ هـمـیـטּ راحـتـے .:: احـسـاسـات ِ مـטּ خَـفـه ::. مـے شَـونـב... .::آبـے کـہــ روز آخـر پـشتـ سـرتـ ::. ریـخـتـمـ ؟! .::آبـروے בلـمـ ::. بـوב... ҉
حتی اگر
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:27
حـَتـــے اگــَــر نـَبـــاشـے ... نامـَتــــ در سـَـــر رسيــــد كـــوچـَكـــــ مــَـטּ استـــــ با يكـــــ شـــماره كــــﮧ ديگـــَــر شــــوق جـَوابـــــ نــــَـدارد .. ҉ ҉ ҉ ҉ ҉ ҉ ҉ ҉ ҉
بی لیاقتی
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:24
خــط زدنِ مَـــن ، پـایــآنِ من نبـــود !!! آغـــاز بی لیاقتـــیِ تـو بــود!
ÐØ
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:18
ÐØ❝ᾔ✞ ℘ℓaY ωi✞h ℳy Nℯя✔ℯϟ iƒ ℐ ωaᾔ✞ tѺ ℘ℓay ωi✞h yØü ...[!] ℐ'ℓℓ ßüiℓḓ y◎ü aᾔ aMüṧℯMℯᾔT ℘aяK...(!)
...
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:16
ßєи уσℓυмυ ѕєçтiм уα ѕєи (sarayım) уα öℓüм
دنیای پسر ها
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:13
ﺩﻧـﯿـﺎﯼ ﭘـﺴـﺮﺍ ﭘـُﺮ ﺍﺯ ﭘـﯿـﺮﺍﻫـﻦ ﻭ ﺷـﻠـﻮﺍﺭ ﭘـُﺮ ﺍﺯ ﮐـﺘـﻮﻧـﯽ ﻭ ﮐـﺎﻟـﺞ ﻭ ﻋـﻄـﺮ ﭘـُﺮ ﺍﺯ ﻗـﺮﺍﺭ ﺑـﺎ ﺭﻓـﯿـﻘـﺎﺷـﻮﻥ ﺗـﻠـﻔـﻨـﻬـﺎﯼ 1 ﺩﯾـﻘـﻪ ﺍﯼ ﺑـﺎ ﻣـﻮﺿـﻮﻉ ﭼـﯽ ﮐـﺎﺭﻩﺍﯼ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺑـﺮﯾـﻢ ﺑـﭽـﺮﺧـﯿـﻢ؟! ؟! ... ﺳـﯿـﮕـﺎﺭ ﮐـﺸـﯿـﺪﻥ ﻫـﺎﯼ ﻧـﺼـﻒ ﺷـﺐ ﺟـﻠـﻮﯼ ﭘـﻨـﺠـﺮﻩ ﯼ ﺍﺗـﺎﻕ ﯾـﻪ ﯾـﺎﺩﮔـﺎﺭﯼ . . . ﺣـﺮﻓـﯽ ﺩﺭ ﮐـﺎﺭ ﻧـﯿـﺴـﺖ ﻗـﻮﻟـﯽ ﻭﺟ...
من
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:11
مَــــــــــن..؟! چه دوحرفيه وســــــوسه انگيزيست... !!! اين من! نه زيبـــــــــايم ، نه مهـربان.... نه عـاشق و نه محــــــتاج نگاهي...! فراري از دخــــــــتران آهن پرست و پسران مانکن پرســــت.... :| فقط براي خـــــــــــودم هستم... خوده خودم! مال خودم! ... ... صبورم و عجـــــــول!! سنـــــگين...سر...
زیاد باشی
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:09
× زیــاد کــه بــاشی ، × × خستــه میشـــوند از تـــو .. × × کســانی کـه ؛ × × اگــر نبــاشی .. × × میگــوینــد بی معــرفتـی ! ..×
شاگرد ها
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:07
دوستــ כآشتـَטּ رـآ بـآ تمـآمــ وجـوכ یـآכش כآכم، ولـی او رَفتــ وَ اِمتحـآنـَش رـآ بـه כیگـری پـَس כآכ.. شـُمـآ هـَمــ دآشتـیـد اَز ایـن "شـــــــآگــــــردهـــــــآ"
لعنتی
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:05
لعنتی.... پایه ی زندگیمون از بچگی این بوده[یکی بود،یکی نبود] عوضش کردم...چون طاقت نبودش رو نداشتم[یکی بود،اون یکی هم بود] باز هم عوضش کردم...چون اون به خاطر خودم نبود...به خاطر یه چیز دیگه از من بود که ارزش نداشت...[یکی نبود،یکی بود] اوپس:-) باز هم عوض شد...حاضر شد در نبود من باشه...اما در نبود اون...
امشب
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 12:02
امشب... دست در دست شبم و شانه هایم زیر بار سنگین سکوت و موج اشک در چشمانم پیدا نقاشی ام ترکیبی است با رنگ سیاه شب سایه ی تنهایی ام بر اب است و صدای تپش درد من می اید ساحل امشب تنهاست و ماه در اغوش سحر میخوابد تا انتهای نگاه خواب را میخوانم اه..که چه تلخ است این خواب و چه سخت است امشب گل نیلوفر در ...
میروم...
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 11:57
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست آنچنان که تارو پود قلب من از هم گسست می روم با زخم هایی مانده از یک سال سرد آن همه برفی که آمد آشیانم را شکست می روم اما نگویی بی وفا بود و نماند از هجوم سایه ها دیگر نگاهم خسته است راستی : یادت بماند از گناه چشم تو تاول غربت به روی باغ احساسم نشست طرح ویران کر...