هوووم حال ندارم اینجا رو پر کنم... خودت وبلاگ رو بخون متوجه قضیه میشی عیزم... پروفایلم فعاله... حس و حال خصوصی ندارم... امری دیه؟؟
سر زنگ هنر نمیدونستم چی بکشم...
یاد خودش افتادم...خدایی که همیشه باهامه...
شروع کردم به کشیدن....
وقتی کارم تموم شد همه مسخره ام کردن که هچ چیز نکشیدم...
اما..
اما...
اما من...
اما من خدایی رو کشیدم که همه میگفتن تو نکشیدی...
برچسب:
نویسنده: no love√ love